شمس الدين محمد كوسج

67

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

چو سندان و چون پتك آهنگران * سر نامداران و گرز گران ز بس كوفتن گرز شد چون « 1 » كمان * دل هردو آمد به سيرى ز « 2 » جان ستادند يك دم « 3 » ز پيكار باز * جهان را چنين است آيين و ساز ز بهر فزونى و بيشى آز * پدر را ندانست فرزند باز « 4 » گرفتند زان پس دوال كمر * همى زور كردند بر يكدگر ز نيروى بازوى هردو سوار * نبدشان دوال كمر پايدار بفرسود ناخن بپالود « 5 » خون * ز مردى نيامد يكى زان نگون گسسته شد از هردو بند كمر * دگرباره « 6 » آن هردو پرخاشخر نهادند بر دستهء گرز « 7 » دست * چو شيران آشفته و پيل مست يكى چون درختى ز آهن به بار * يكى همچو اهريمن « 8 » كينه‌دار بيازيد بازوى ، برزو « 9 » دلير * سپر بر سر آورد رستم چو شير بزد گرز بر تارك پور زال * درآمد سر گرز بر كتف « 10 » و يال ز زخمش بشد هوش از پهلوان * تو گفتى ندارد به تن در روان « 11 » فروماند يك دست رستم ز كار * چنان كرد كان پهلوان سوار ندانست كش « 12 » دست آزرده گشت * ز پيكار شد خيره بر پهن‌دشت چو برزو به رستم نگه كرد « 13 » گفت * كه چون تو نباشد به بازو و سفت به دشتى كه چون تو بود نامدار * كه را آرزو آيدش كارزار

--> ( 1 ) . ن : زخم شد گرز همچو . ( 2 ) . ن : ز سيرى به . ( 3 ) . ن : يكسر . ( 4 ) . « ن » پس از اين بيت افزوده است : چو از گرز و نيزه بپرداختند * به بند كمر دست برساختند ( 5 ) . ن : بپالود از ناخن هردو . ( 6 ) . ن : بار . ( 7 ) . ن : بر گرزه و دشنه . ( 8 ) . ك : اهره‌من . ( 9 ) . ن : برزوى بازو ( 10 ) . ن : كتف و بر گرز . ( 11 ) . در « ن » مصرع‌ها جابه‌جا شده است . ( 12 ) . ن : كس . ( 13 ) . ك ، ن : كرد و ؛ متن : م .